كى بالفتح،معروف يعنى كدام وقت،و نيز پادشاه پادشاهان،و بعضى گفتهاند پادشاه بلند قدر،و اين نام از كيوان گرفتهاند،و جمع آن كيان است،و اين نام را زال بقباد داده،و در قديم چهار پادشاه را كى ميگفتند:كيقباد،و كيكاوس و كيخسرو و كى لهراسب و در كيومرث تأملست،چه تحقيق گيومرث است،چنانكه در كاف فارسى بيايد،و در فرهنگ بمعنى پاك نيز آورده،زراتشت بهرام گويد: بيت شد ستم بيشك و بىشبهه بر وى پذيرفتم مر او را از دل كى 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1258) 
به فتح اول و سكون ثانى به معنى كدام و چه وقت باشد و در وقت انكار نيز اين لفظ را گويند و به معنى پادشاه پادشاهان است يعنى پادشاهى كه در عصر خود از همه پادشاهان بزرگتر باشد و به عربى ملك الملوك خوانند و پادشاه قهار و جبار بلند مرتبه را نيز گويند و اين نام را در بلندى و قدر از كيوان گرفتهاند چه او بلندترين كواكب سياره است و بعضى گويند معنى لغوى كى پادشاه قهار است و در قديم اين چهار پادشاه را كه كيكاوس و كيخسرو و كيقباد و كى لهراسب باشد كى مىگفتهاند و بعضى پنج مىگويند و كيومرث را داخل مىدانند و هر يك از عناصر اربعه را نيز گفتهاند و به معنى پاكيزه و لطيف هم آمده است و اصيل و نجيب را نيز مىگويند و ترجمۀ سلطان هم هست و بعضى گويند اين نام را زال پدر رستم به قباد گذاشت و كيقباد خوانند و در عربى به تشديد ثانى به معنى داغ باشد كه بر دست و پا و اعضاى ديگر نهند و لكه و نشان را هم گفتهاند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص766) 
- پادشاه بلند قدر باشد و اين نام را در (1)در برهان معنى هر چيز بلند. نيز دارد. (2)كويش. (3)برهان گويد بعضى گويند كاهوست، خس عربى (كيو). و معنى گيوه نيز كه نوعى پاافزار باشد به كلمه داده است. اما صحيح همان گيوه است نه كيوه: رجوع به گيوه شود. (4)يعنى خانهاى علفى كه بر كنار كشت و زراعت سازند. (كاژه). بلندى قدر از كيوان گرفتهاند. و بمعنى اصل نيز بنظر رسيده و در يكى از نسخ بمعنى سلطان آمده و گويند اين نام را زال بقباد داد و در فرهنگ بمعنى پادشاه پادشاهان آورده كه بعربى ملك الملوك گويند و اين را بر پنج پادشاه اطلاق كردهاند: كيومرث و كيقباد و كيكاوس و كيخسرو و كىلهراسب. مثال سلطان و پادشاه بزرگ فردوسى گويد: بيت كى نامور پاسخ آورد زود كه از من نكوئى ببايد شنود و هر يك از عناصر را نيز گويند و بمعنى پاكيزه نيز آمده مثالش اين بيت زراتشت بهرام آورده: بيت شدستم بىشك و بىشبهه از وى پذيرفتم مر او را از دل كى انتهى كلامه و بمعنى كدام وقت نيز آمده چنانكه حكيم انورى گويد: بيت بخلافت پدرت هرچه نياورد فرود بوزارت كه كند راى ترا قانع كى و - بتشديد ياء - بعربى داغ را گويند [1]. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1162) 
بفتح معروف مثال كى بو كه سر زلف ترا چنك زنم كى باشد و كى باشد و كى باشد و كى يعنى چه وقت خواهد بود و در هنكام انكار نيز استعمال شود و بمعنى اصل و حقيقت و زبده و خلاصه پادشاه بزرك يعنى شاهنشاه و از چهار طبقه ملوك فرس اوّلين را پيشداديان و دويمين را كيانيان كويند كيقباد و كيكاوس و كيخسرو و كى لهراسب از آن جمله بودهاند و بعضى كيومرس را نيز كفتهاند و سهو كردهاند كيومرس بكاف پارسى است نه عربى و بيايد و كيان را كلاه و تاجى مخصوص بوده است چو كاوس تاج كنى برنهاد نظامى از قول دارا كفته چه دستى كه بر ما درازى كنى بتاج كيان دست بازى كنى نكهدار دستت كه داراست اين نه پنهان چو روز آشكار است اين 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص614) 
پادشاه بلند قدر(و)بزرگ مرتبه را گويند و از«كيوان»مشتق است .فردوسى گفت: بيت روان شد ز زابل يل نيك پى بفرمان آزاده كاوس كى 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص306) 
با اوّل مفتوح نام جانوريست كه پر آن ابلق و بر تير نصب كنند عارف پرتير نىزكى خواهد كرد در رشته جان خصم پى خواهد كرد بر سينه دشمنان شه بايد زد شنكرف ز خون دل دى بايد كرد و بكسر اول لفظى است كه در آخر كلمه درآيد معنى حاصل مصدر دهد همچو خوانندكى و بخشندكى و امثال آن و در تبرستان و تون و طمس كيلكى و ميانه الوار غايط را كى كويند چنانكه هشمى تو نى يعنى هاشمى بلغت تونى در هزل كفته خايه كفتا بكس كه وقت جماع بدن تاز كم بمى مخره يعنى بمو مىخورد كس چو آن را بعرض كير رساند كير كفتا كه خايه كى مخره يعنى خايه كه مىخورد 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص650) 
[فارسی]كلمۀ غير موصول بمعنى چه وقت و چه زمان و چه جا و كجا كه مانند معين فعل در استفهام و تمنا و انكار استعمال مىگردد مانند:كى باشد يعنى چه وقت باشد و مانند:كى آمد و كى رفت:چه وقت آمد و چه وقت رفت.و كجا آمد و كجا رفت.و در نفى و انكار مانند:كى شد و كى كرد يعنى نشد و نكرد. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
[اسم][فارسی]پادشاه بزرگ و قهار و جبار و بلند مرتبه و شاهنشاه.و هر يك از عناصر اربعه.و پاكيزه و لطيف.و اصيل و نجيب. و سلطان.[جمع]كيان. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
[اسم][عربی]بمعنى كيف يعنى چگونه و نيز كى بمنزلۀ لام تعليل معنا و عملا واقع مىشود مانند:كيمه بجاى لمه.و گاه بر ماى مصدرى در مىآيد مانند:كيما يقال:جئتك كيما تكرم.و گاه بران مصدرى مضمر درآيد مانند جئت كى تكرمنى اى كى ان تكرمنى.و كى يكون كذا اى كى ان يكون كذا.و گاه بمنزلۀ ان مصدرى باشد و در اين صورت لام نيز بر آن داخل مىشود و لكى گويند.و گاه لاى نفى بآن متصل مىگردد مانند:لكيلا تاسوا. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج4 , ص2870) 
(قید) چه وقت. كدام وقت. كلمهاى است كه براى استفهام زمان مىآيد. ¦¦براى نفى برسبيل انكار استعمال مىشود. چگونه؛ من كى به آنجا رفتهام كه حالا بروم. ¦¦بهمعنى چرا كه استفهام «لم» است. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2377) 
بزرگترين ملكان را كى خوانند،و اين از كيوان گرفتند سوى بلندى. دقيقى گفت: كى كردار بر اورنگِ بزرگى بنشين#مى گردان كه جهان ياوه و گردانستا. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص177) 
پادشاه جبار را گويند.دقيقى گويد: كرا بخت و شمشير و دينار باشد#و بالا و بر هم و نسل كيانى فردوسى نيز گفته است: كه رستم نگهدار تخت كيان#همه بر در رنج بستى ميان 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص98) 